تبليغاتX
★گذر لحظات دانشجویی ★
.::از حرفای خودم گرفته تا حرفهای دانشگاه::.
دانشجو : استاد الگوریتم هافمن و درخت Selection رو درس ندادید!

استاد : داخل کتاب با مثال توضیح داده بخونید.

دانشجو : (آخر کلاس ) استاد می شه برای این مثال واسم یه توضیح کوچیک بدید ؟!!

استاد : اصلا اول بگو این الگوریتم می خواد چه کنه ؟!! مطالعه نکردم!

دانشجو: {توضیح داده می شود...!}

استاد : قطعا همین طوره که شما می گید! اما اون منبع رو جلسه دیگه حتما بیارید تا واستون توضیح بدم.


موضوع:من دانشجوی پیام نور
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 14:19  توسط N@taly  | 

عشق و ایمان

"اره عشق با ايمان هر دو در كنار هم و مكمل همديگه، چه اتحاد زيبا و نا گسستني و محكميه و فكر ميكنم تنها چيزي كه بتونه تو اين دنيا ادما رو از بيهوده زندگي كردن و دنبال سراب بودن نجات بده همين عشق با ايمانه.

وقتي عشقت با ايمان بود ميفهمي چي ميگم و اونقدر عميق و عظیم وبزرگ میشه كه تمام هستي خودت رو در راهش فدا می كني.........

به دريا رفته ميداند مصيبت هاي طوفان را

چون هر دوي اينا بدون همديگه ناقص و معيوبن و نه تنها نجات بخش نيست كه گمراه كننده هم هست هم عشق بدون ايمان، هم ايمان بدون عشق

و چقدر زيبا شريعتي توصيف ميكنه:

"ايمان بي عشق اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان اسارت در خود.ايمان بي عشق تعصبي كور است و عشق بي ايمان كوري متعصب.عشق بي ايمان هاي و هويي است براي هيچ و عطشي بسوی سراب و شتاب ديوانه واري است به سوي فريب و دروغي است كه ان را نميشناسي مگر به ان برسي و چون به ان رسيدي همچون سايه اي موهوم محو ميگردد و جز خاكستر ياس و بيزاري و نفرت بر جا نمي ماند .عشق بي ايمان تا هنگامي هست كه معشوق نيست و چون هست شد نيست ميگردد.اين عشق با وصال پايان ميگرد و ان عشق با وصال اغاز.

ايمان بي عشق همچون محفو ظاتي است كه در انبار حافظه محبوس است و علمي جامد و مرده است و با روح در نمي اميزد واين است كه عالمي پديد مي اورد جاهل و ميبينيم كه چه بسيارند و چه زشت،و ايمان بي عشق نيز زنداني است و پر از زنجير و غل و بند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه ميسازد و زندگي كلمه اي بي معني ميگردد و انسان لفظي مهمل و اثارش عبارت است ازريش و تسبيح و مهر نماز و انگشتر عقيق و طهارت دقيق.......

وعشق بي ايمان اثارش عبارت است از زير ابرو برداشتن و قر و غمزه و استعمال كردن و رنگ هاي مختلفه به خود ماليدن و پشت چشم نازك كردن و اخم هاي كه در مواقع خاص حواله ميگردد و غيره كه همه متوجه اسافل اعضا است و بس كه قلمرو اين عشق از اين مرز نميگذرد .

واما ايمان پس از عشق!چه بگويم؟

همين ايمان بي عشق كه موهوماتي زشت و بي روح و منجمد است و همين عشق بي ايمان كه جوش و خروش و شر و شورهايي فصلي از زندگي است كه با پيري يا ازدواج يا كم غذايي يا قرض يا پست اداري يا يك نامزد پولدار ديگري كه پدري دارد حاجي و پا به مرگ منتفي ميشود و چه ميگويم ؟حتي در اوج طغيانش اگر توي خيابان زهرابت گرفت و ناراحتت كرد ان را فراموش ميكني"

خدايا بمن عشق با ايمان عطا كن.


چهار کلام حرف حساب :

این چند وقت به دلایلی معلوم نبودم ! هرچه بوده مهم بوده . سعی می کنم حداقل هفته ای به وبم سرکشی کنم البته اگر فرصت کنم. سرم خیلی شلوغه ، خیلی!

مطمئنم که درکم می کنید آخه ما دانشجوهای بیچاره PNU چاره ای نداریم جز گذاشتن وقت و انرژی.

سعی می کنم به تمام افرادی که این مدت من نبودم و با حضورشون سر من منت گذاشتن و به وبم سر زدن ؛حتما سر می زنم.

زیاده عرضی نیست....


موضوع: شعر و نوشته های ادبی + نوشته های روزمره

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:24  توسط N@taly  | 

تمام سوالات دروس تخصصی رشته کامپیوتر -- نیمسال اول 87-88

در ادامه مطلب
موضوع: نمونه سوالات پیام نور

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:6  توسط N@taly 

در توضیحی که در ابتدای راه غار می بینیم نوشته «از زبیا ترین و با اهمیت ترین غارهای ایران» در این مورد که شکی نیس اگر هر توصیفی کنم شاید به پای زیبایی اون نرسه انشالله قسمت بشه روزی خودتون برید و اونو ببینید تا از زیبایی هاش و تمام جاهای طبیعی و حتی دست سازش حظ ببرید. (عکسها)

اما این پست رو برای این نگذاشتم که فقط اینها رو بگم مگرنه اینکه این غار جزو آثا باستانی به حساب میاد! مگرنه جزیی از طبیعته! پس چرا وقتی از همون بدو ورود باید اعمال ناشایست بعضی افراد اون رو به جایی تبدیل کنه انگار کوه های بین راهه ! و غارهایی که خود مردم کشفش کردن و با اسپریه سر اون یادگاری بنویسن و به قول خودم بعضی جاها رو انگار ملکی کردن!

به جای نوشته های قدیمی بر روی دیوار های غار باید عکس قلب و تیری که ازش رد شده رو ببینیم! اسم تمام افرادی که خواستن برای اعلام موجودیت خودشون روی دیوار های غار اعلام موجودیت کنن! (آخه یکی نیس بهشون بگه شما حتی لیاقت غار نشینی رو هم ندارید!)

نمی دونم این شاید این بخاطر فرهنگه همون آدماس! شاید هم به خاطر اینکه به خوبی ازش حفاظت نمی شه!

اما وقتی تا مسیر های زیاد توی غار پوست خوراکی ها و بطری آب و نوشابه پیدا میشه ! یعنی چی ؟!

فرهنگ سازی

یا

حفاظت کردن ؟؟

وقتی توی شهر ما آثار باستانی به امان خدا گذاشته شدن! وقتی از کنارش رد میشی باید 10 ، 20 تا آیه الکرسی و ذکر بخونی که یه دفعه سرت خراب نشن ! (منظورم هتل قو که هر وقت می خوام دانشگاه برم گاهی مجبورم از کنارش رد بشم!)

یا اینکه در حال تعمیر به سبک قدیمی هست! آره میشه اماکن تاریخی رو باز درست کردن نمونه اش "ارگ بم" والا !

من خودم شخصا نمی دونم اماکن تاریخی اهواز کجاست!! هرکس هم از شهرهای دیگه میاد اهواز فقط برای "پل سفید" که می خوان ببین چه طوریه! بعدشم خواستن یه زیارتی کنند "علی ابن مهزیار" ! (اهواز شهر صنعتیه تا دلت بخواد کار پیدا میشه! از کردها بگیر که در میدون تره بار مشغول به کارگری کردنن تا اصفهانی هایی که شرکتهای پیمانی می زنن و تا اینجا برای خودشون و جوونای اینجا اشتغال زایی می کنند{خدا خیرشون بده} و صنف نان باگتی ها رو هم ترک ها گرفتند!{راستی جدیدا قیمت نون باگت اینجا بیش از 2 برابر شده! می گن آزاد می خریم پس آزاد می فروشیم ! }

لیست اماکن تاریخی اهواز (اینها هم از یه سی دی که بانک اطلاعات شهری خوزستانه پیدا کردم !)

نمی خوام خیلی وارد جزییات باستانی بشم چون تخصصی ندارم... فقط و فقط اینو می خواستم بگم وقتی یه اثر باستانی به امون خدا گذاشته بشه چه امارتش چه غارش یه دفعه می بینی هیچی ازش باقی نمونده!

پ.ن: خود سفرنامه رو فراموش نکنید پست قبل نظرات رابنویسید...

موضوع:نوشته روزمره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 12:57  توسط N@taly 

قرار بر این شد یک روز بعد از عید فطر بار و بندیل را جمع کنیم و راهی سفری نه چندان بلند تا آخر هفته شویم !

معمولا شب قبل از سفر ؛خواب از چشمانمان رخت می بندد چون دقیقا قرار است تاریکی راه بیفتیم؛ اما ساعت 4 صبح به 6 مبدل می گردد ! نماز صبح رو در یکی از مساجد شهر خودمان(کیانپارس.مسجد امام رضا) خواندیم!

(دوشنبه)حرکت می کنیم از شهرمان به سمت سنندج....

قبل از 8 صبح ماشین را گازوندیم تا حداقل به دور بین های جنابان پلیس که سرعتمان را چک می کنند گیر نیفتیم و کمی زودتر برسیم!

8 صبح به بعد که آگاهیم زانتیاهای سپید کنار جاده در حال دوربین زدن جعده (همان جاده !) هستند با 110 و 120 ادامه دادیم.(البته قبلش داشتیم نهایت با 140 می رفتیم !)

توفقی می کنیم برای استراحت نماز و نهار، کرمانشاه، نزدیک ساعت 3 است. همین طور که داشتیم بعد از خوردن نهار چرخی در پارک می زنیم صدای اذان به گوشمان می رسد ! ااوووه اینانان (منظورم کردهاست) سنی اند!

دوباره حرکت تا سنندج ...

ساعت حول و حوش 7 است به مهمانسرا می رویم در اطراف فلکه 12 فروردین .

مردها بیرون می روند تا چیزی برای شام دست و پا کنند وقتی می آیند مقداری گوشت چرخ کرده و رب و چیزهایی برای صبحانه فردا خریدند و ما همین طور اونها رو نگاه می کنیم که بللللله اینجا هم باید آشپزی کنیم دیگه! هااا؟!! و تبسمی می زنند و می فرمایند گفتیم برنج که آوردید یکم استابولی بخوریم! سالم تره هااا!!!

متن کامل سفرنامه در ادامه مطلب

عکس ها رو آپلود کردم آخر ادامه مطلب در صفحه جداگانه

موضوع:سفرنامه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 20:10  توسط N@taly  | 

برنامه کلاسی بخش فناوری اطلاعات (حجم:167 KB)

این برنامه ممکن است با تغییرات مواجه شود اطلاعیه های بعدی از طریق پورتال پیام نور خوزستان اعلام میشود.

برنامه کلاسی کلیه رشته ها (حجم فایل :711 KB)

خبر 1 - بخشنامه جدید برای سقف انتخاب واحد (موصـ..ثـ...سـ..ق !)

خبر 2 - برنامه امتحانات نیمسال اول 89-88 (کمی تا قسمتی موصـ..ثـ...سـ..ق !)

پ.ن: دوستان پست قبلی فراموش نشه!

موضوع:من دانشجوی پیام نور

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:40  توسط N@taly 

اکثر مردم وقتی به این فکر می کنند که قراره چه وقت پیش خدای خودمون صاف و صادق قرار بگیریم و ازش طلب مغفرت کنیم ناخودآگاه یاد «ماه رمضان و شبهای قدر» می افتیم ! انگار این ماه یه عظمتی دیگه نسبت به سایر ماه ها داره ....آره ماه رمضان ...ماه خدا....ماه نزول قرآن ....ماه مهمانی خداست ماهی که فرقی نمی کنه که چی بودی فقط و فقط مهم اینه که می خوای چی بشی؟ ماهی خدا راه برگشتن به سمتش رو انگار با چراغهای چشمک زن بهمون نشون می ده! درهای بهشت اش رو باز کرده و درهای جهنم اش رو بسته.

شب قدر شبایی که دلها با «جوشن کبیر» صیقل داده میشه و بعد با «بک یا الله، بک یا الله» راه نفوذی قلبت وا می شه و همه چیزو بیرون می ریزه.

در این شبای قدری که پشت سر داشتیم {احیاهای [اجباری] اقوام بود از نظر خودم زیاد به دلم نیست!(آخه همین چند شبه قدری رو دوست داشتم جایی بودم که دلم طلبش رو می کرد!)} نمی دونم تا چه حد قلبم صیقل داده شده ؟

هنوزم که هنوزه به این فکر می کنم که چه حکمتیه که باید جوشن کبیر رو از اینجا بخونم :« (70)یا حیا قبل کل حی یا حیا یعد کل حی یا حی الذی لیس کمثله حی....» و بعد با بغضی که توی گلوم بوجود اومده بخونم «اللهم انی اسئلک باسمک یا شفیق یا رفیق یا حفیظ یا مقیت یا مغیث ....(75)» و بعد بغض توی گلوم رو بالجبار قایم کنم !

وقتی به قرآن سر گرفتن برسم حیا کنم از بعد از تاریکی که همه اون چشای پر بارونمو ببینن که موقع گفتن «بعلی، بعلی» بهم امان نمی دن و زمانی که به «بالحسین، بالحسین» می رسم دیگه دست خودم نیست و امانم بریده میشه و دوست دارم بلند بلند تکرار کنم...

اما آخرش نمی دونم با این همه شرم و حیا (از اطرافیام)؛ آخه مگه میشه یه شب احیا داشت که حسابی به دلم بشینه!

تنها محتاج یه نگاه خدام توی این شبهای عزیز.


امضا:یه بنده از خود بیخود!

پ.ن: ختم قرآن دو پست قبل فراموش نشه! هنوز تکمیل نشده!

التماس دعا


راستی امروز برای اولین بار وبم رو باز اکسپلور باز کردم (آخه چند وفته من از فایر فاکس استفاده می کنم) .دیدمدو طرف عنوان دوتا مربعه!! به جان خودم اینا ستاره اند!

اگر خواستید چیزی آپلود کنید یه آپلودر گذاشتم اینجا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 16:22  توسط N@taly  |